السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
76
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
اصالت ماهيت را به اثبات مىرساند . زيرا ، همانطور كه در پيش يادآور شديم ، امر دائر است بين اصالت يكى از اين دو و اعتبارى بودن ديگرى ، يعنى به نحو قضيهء منفصلهء حقيقيه ، يا وجود اصيل است و يا ماهيت اصيل است . دليل موردنظر در مرتبهء نخست ، اعتبارى بودن وجود و در مرتبهء دوم ، اصالت ماهيت را اثبات مىكند . اين دليل مبتنى بر سه مقدمه است : مقدمهء نخست : اصيل بودن يك شىء مستلزم صحت حمل « موجود » بر آن است ، چون اصالت به معناى واقعيتدار بودن و موجوديت در خارج است . پس اگر « الف » اصيل باشد بايد بتوان گفت : « الف » موجود است . مقدمهء دوم : لازمهء حمل مشتق بر يك شىء آن است كه آن شىء مبدأ اشتقاق داشته باشد ، يعنى بايد آن شىء ذاتى داشته باشد كه مبدأ اشتقاق ، به عنوان يك امر زائد ، به آن تعلق داشته باشد . به عنوان مثال ، « عالم » به معناى « ذات ثبت له العلم » ( ذاتى كه علم براى آن ثابت است ) است ، پس اگر حسن عالم است ، بايد ذاتى داشته باشد و يك علمى كه زائد بر آن ذات است . همچنين لفظ « موجود » ، اگر بر چيزى حمل شود و مثلا گفته شود : « الف موجود است » ، بايد ذاتى تحقق داشته باشد كه داراى وجود باشد ، به نحوى كه وجود زائد بر آن ذات باشد . مقدمهء سوم : « كلّ ما يلزم من وجوده تكرّره فهو اعتبارىّ » . اين ، قاعدهاى است كه براى نخستين بار شيخ اشراق آن را بيان و در موارد متعددى به آن استناد كرده است . مضمون اين قاعده آن است كه اگر تحقق داشتن يك شىء مستلزم تكرار آن باشد ،
--> - در بسيارى از مسائل ، راه آن مكتب را از راه مكتب مشّاء جدا كرد . تقريبا همهء مسائلى كه اكنون به عنوان نظريات اشراقيون در مقابل مشائين شناخته مىشود ، و برخى مىپندارند آنها مسائل ما به الاختلاف افلاطون و ارسطو است ، نتيجهء فكر شخص سهروردى است . سهروردى در ساير علوم و از جمله فقه نيز سرآمد بوده است . به شام و حلب رفت و در جلسه درس فقه استاد حلاويه حلب شركت كرده و برتريش روشن گشت و مقرّب استاد شد . آوازهء شهرتش او را مورد علاقه الملك الظاهره پسر صلاح الدين ايوبى كرد و در حضور او بىمحابا با فقها و متكلمان مناظره مىكرد و آنها را مغلوب مىساخت . همين كار سبب حسادت ديگران شد و كارى كردند كه او را به قتل برسانند . در سال 586 در سن 36 سالگى و يا در سال 587 در سن 38 سالگى كشته شد . ( نقل از خدمات متقابل اسلام و ايران ، ص 504 و 505 ، با تلخيص و تصرف ) .